نگراني‌هاي ما، نشاط شما

دوستي دارم كه حسب عادت هر روز و شايد گاهي اوقات روزي چندمرتبه از هر آن كه در اطرافش هست مي‌پرسد: چه خبر؟ خبر تازه چه داري؟ جالب آن‌كه بيشتر آنها كه مخاطب اين جمله پرسشي، اما داراي بار طنز هستند، پاسخ‌هايشان چندان خوشايند و دلگرم‌كننده نيست. بيشتر آنان سري به علامت تاسف يا تاثر تكان مي‌دهند و مي‌گويند: ميشه اين سوال رو هي تكرار نكني؟ ديوانه كردي مارو با اين سوالت. چه خبري؟ چه حالي؟ چه احوالي؟

بيشتر آنها بلافاصله بعد از اين جمله‌هاي معترضه فضا را از دلنگراني‌هاي روزمره خود پر مي‌كنند و به قول معروف از زمين و زمان مي‌نالند. بسياري از ما عادتمان شده است كه از هر چه داريم و نداريم بناليم و برخي از ما حتي نام اين عادت نه چندان مناسب يعني ناليدن را در قالب ژست‌هاي روشنفكرانه جا مي‌زنيم.

انگار عادتمان شده است كه همه چيزمان را يا صفر يا صد ببينيم و گويي كه بين اين صفر تا صد هيچ چيز ديگري نيست. براستي آيا تمام آنچه در اطرافمان هست و مي‌بينيم قابليت ناليدن و غر زدن دارد؟

آيا نمي‌توان واقعا در جواب امثال اين دوست كه در پس پرسش خود قطعا به دنبال پاسخي دلگرم‌كننده و لبخندي دلنشين است پاسخي گرم داد و گفت كه تا شقايق هست زندگي بايد كرد؟ براستي آيا نمي‌توان. براستي آيا نمي‌توان كمي و تنها كمي حتي در سخت‌ترين لحظات زندگي هم خوشبين و اميدوار بود؟ شايد بسياري از ما و شما كه اين جمله‌ها را مي‌خوانيم به نظرمان اين يادداشت زيادي خوشبينانه به نظر بيايد. شايد فكر كنيد كه از سر دلخوشي يا سرخوشي است. شايد پيش خودتان بگوييد كه مگر مي‌شود؟

با اين اوضاع و احوال و با اين آمد و شد شتابان روز و شب و با اين همه گرفتاري‌ها مگر مي‌شود كه نگران نبود. مگر مي‌شود استرس و اضطراب نداشت؟ مگر مي‌شود نناليد؟ مگر مي‌شود حرص نخورد؟ براستي آيا نمي‌شود؟ آيا در سخت‌ترين لحظات زندگي برايتان اتفاق نيفتاده كه با يك سلام دلگرم‌كننده از يك دوست تمام غصه‌هايتان به ناگاه فراموش شده است؟

آيا اتفاق نيفتاده كه با شنيدن صدايي گرم ناگهان از دريچه‌هاي نااميدي به گستره اميد وارد مي‌شويم. آيا تمام نگراني‌هاي ما ريشه‌اي و آنقدر عميقند كه از خود ما براي رفع آنها كاري برنمي‌آيد؟

اگر در مسير حركت رو به جلوي خود مدام آيه ياس نخوانيم و مثل گوينده‌هاي راديو سرشار و با نشاط با صداي بلند به زندگي سلام كنيم، شايد آن وقت اين جملات را زيادي خوشبينانه و سرخوشانه ندانيم و شايد آن وقت كمي با خودمان حساب و كتاب كرديم كه چه بخشي از نگراني‌هاي ما حاصل اشتباهات خود ما يا حاصل توقعات زياد از حد ماست.

آيا نمي‌توانيم امروز صبحمان را مثل گوينده‌هاي راديو آغاز كنيم و با صداي بلند بگوييم: زندگي سلام. زندگي تو را دوست دارم. من نگران نيستم. من تو را دوست دارم. تو هم مرا دوست بدار و كمكم كن.

کاریکاتور: تعرفه‌های جدید صنف متکدیان!



              

بدرفتاري با داشته‌هاي خودمان

لطفا به هيچ‌كس بر نخورد. اگر هم برخورد، چه بهتر كه اين نوشته كوتاه، ما را به انديشه‌اي وادارد . بعضي از اين روزها كه چه عرض كنم، مدت‌هاست، انگار كه سال‌هاست ما دچار بدرفتاري با خودمان و فرهنگ و داشته‌هاي خودمان شده‌ايم. گاهي با نگاه به غرب و گاهي با نگاه بخش‌هايي غير از خودمان در شرق.

اين سال‌هاي اخير هم كه در محيط‌هاي مجازي و البته باز در دنياي چهره به چهره، انگار كه عادت كرده‌ايم ‌‌ـ‌ و چه عادت ناگواري ‌‌ـ‌ كه خود را، ديروزمان را و امروزمان را به بهانه نقدي و انتقادي كه داريم، زيرسوال ببريم. چه عادت ناگواري كه بدي‌هايمان را و ناهنجاري‌هايمان را براحتي وسط دايره مي‌ريزيم، آن هم نه به اميد و نيت اصلاح و تغيير كه اگر اين چنين بود روز به روز از خودمان دورتر نمي‌شديم. چه عادت بدي داريم كه ايراني بودن خودمان و آنچه بوديم و هستيم را نقد نمي‌كنيم و اگر وارد اين حوزه مي‌شويم هم، در برخي يا به جرات بتوان گفت در بسياري مواقع، موضع انتقاديمان را به سطحي‌ترين شكل مي‌گوييم. لطفا به هيچ كس برنخورد، اما مگر مي‌شود در اين مملكت زندگي كنيم و منتقد همه چيز باشيم و از خودمان تا آبا و اجدادمان را زيرسوال ببريم و به هجو، طنز و سخره، خودمان و قوميت‌هايمان و فرهنگمان را لگد مال كنيم، آن هم تنها به اين دليل كه مخالف برخي رويه‌هاي موجوديم؟ مگر قرار است چشم در آوريم وقتي مي‌خواهيم ابرو را درست كنيم؟ اين چه عادتي است كه يافته‌ايم و در حال گسترش آنيم. مگر غير از اين است كه هرچه هستيم ‌‌ـ‌ خوب يا بد ‌‌ـ‌ ‌ و به هر دليل خوب شده‌ايم يا بد ‌‌ـ‌ كه از قرائن پيداست كه... ‌‌ـ‌كاش به جاي برپايي جنبش‌هايي مانند فقط يك ايراني مي‌تونه... در فضاي مجازي و اينترنتي، يا پ ن پ‌هايي كه خودمان را زيرسوال ببريم يا لطيفه‌هاي پيامكي عليه خودمان، كمي عميق‌تر به تغيير خودمان، به خوب‌شدن خودمان فكر كنيم. حرف زياد است. حرف زياد مي‌زنيم، اما كمي كاش فكر كنيم كه چرا با خود اين گونه‌ايم؟شايد آن وقت بيشتر فكر كنيم به خودمان و سرزمينمان.

دل و جرأت یعنی این!

مایک شفر، این تصویر هیجان‌انگیز را از دن پاتر، صخره‌نورد و یکی از قهرمانان پرش با لباس پرنده گرفته است.

پاتر به نمایش‌های نفس‌گیر در ارتفاعات مشهور است که گوشه‌ای از آن را در این تصویر می‌بینید. در این‌جا، پاتر در قله کاتدرال پارک ملی یوسمیت به ارتفاع 3300 متر مشغول انجام حرکت‌های نمایشی است.

آماراستفاده آقایان و خانم‌ها از اینترنت در ایران

در سال گذشته، 58.1 درصد كاربران اينترنت كشور را مردان و 41.9 درصد را زنان تشكيل مي‌دهند.

كاربران مرد، 16.6 درصد از كل جمعيت مردان كشور و كاربران زن 12.7 درصد كل جمعيت زنان كشور را به خود اختصاص می‌دهند.

از مجموع اين تعداد 0.4 درصد كم‌تر از 10 سال،‌ 26 درصد 10 تا 19 سال، 43.2 درصد 20 تا 29 سال، 21 درصد 30 تا 44 سال، 8.7 درصد 45 تا 64 سال و نيم درصد نيز 65 سال سن داشته‌اند؛ ضمن آن‌كه سن حدود 0.1 درصد كاربران اينترنت كشور اظهار نشده است.

تعداد كاربران اينترنت در سال 89، از مجموع كاربران شش سال به بالا، 8.4 درصد از آن‌ها داراي مدرك ابتدايي و راهنمايي، 31.7 درصد متوسطه و پيش دانشگاهي و 59.8 درصد تحصيلات دانشگاهي داشته‌اند.

در بازه سني 10 سال به بالا نيز 48.2 درصد محصل، 32.1 درصد شاغل، 7.7 درصد بيكار و 7.2 درصد خانه‌دار بوده‌اند.

طنز تلخ پَ نه پَ

پزشكي كه سر صحنه تصادف حاضر مي‌شود و از فرد صدمه‌ديده مي‌پرسد تصادف كردين؟ مردم‌آزار نيست. هر چند به قول امروزي‌ها، يك موقعيت بامزه «پَ نه پَ» براي سوال شونده ايجاد مي‌كند. فرد مصدوم اگر هوش و حواسش سر جايش باشد، مي‌تواند با پزشك شوخي كند و بگويد: پَ، نــه، پَ ما بازيگران سريال هشدار براي كبري ۱۱ هستيم و داريم جلوي دوربين نقش‌آفريني مي‌كنيم!

پزشك چيزي را كه ديده است، بازگو مي‌كند و منتظر است از بيمارش تاييد بگيرد، اما در دنياي لطيفه‌هاي «پَ نه پَ» فرد بيمار اين اجازه را دارد كه بابت اين سوال به ظاهر بي‌فايده فرد مقابلش را كلي دست بيندازد.

مادري كه از دخترش مي‌پرسد «داري اشك مي‌ريزي؟» مسلما حال و روز دخترش را درك مي‌كند. مادر ممكن است از پرسيدن اين سوال انگيزه‌هاي مختلفي داشته باشد. شايد دارد تعجبش را بيان مي‌كند. شايد مي‌خواهد با دخترش همدردي كند و بعد از شنيدن كلمه تاييد، دختر را در آغوش بكشد، اما در دنياي لطيفه‌هاي «پَ نه پَ» دختر اين مجوز را دارد كه مادر را به خاطر پرسيدن اين سوال به ظاهر بي‌فايده كلي مسخره كند. در روز ده‌ها بار موقعيت پَ نه پَ براي همه ما ايجاد مي‌شود: وقتي تعميركار از صاحب ماشين مي‌پرسد «ماشينتون خراب شده؟» وقتي عطرفروش از مشتري‌اش مي‌پرسد «دنبال يك عطر خوشبو مي‌گردين؟» وقتي پدر از پسرش مي‌پرسد: «الان رسيدي خونه؟» و...

در دنياي لطيفه‌هاي «پَ نه پَ» براي تمام اين سوالات، جواب‌هاي بامزه و كوبنده‌اي طراحي شده است. «پَ نه پَ» يك قاعده كلي دارد: چيزي را كه مي‌داني و مي‌بيني و متوجه مي‌شوي، نپرس. اين قاعده اگر در دنياي واقعي هم اجرا شود، آدم‌ها را تبديل به يك ربات مي‌كند؛ رباتي كه بي‌حوصله است و از طريق حرف زدن با نفر مقابلش مي‌خواهد فقط و فقط اطلاعات صرف را به او منتقل كند. كسي كه لطيفه‌هاي «پَ نه پَ» را ساخته به اين نكته توجه نكرده كه يك مكالمه قرار نيست فقط حاوي عناصر اطلاع‌دهنده باشد. آدم‌ها از طريق حرف زدن با يكديگر همدردي مي‌كنند و احساسات و عواطفشان را بروز مي‌دهند. بهترين ديالوگ‌هاي تاريخ سينما آنهايي هستند كه لايه‌هاي دروني اخلاقي و عاطفي شخصيت‌هايشان را افشا مي‌كنند. ديالوگ‌ها براي اين نوشته نمي‌شوند كه فقط اطلاعات بدهند. گاهي داستان را به پيش مي‌برند و‌ گاهي آغازكننده يك بحث هستند.